<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>منتظر المهدی</title>
		<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>گم کرده ای عجیب</title>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;💠گم‌کرده‌ای عجیب&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;آن شب که على تو را غسل می‌داد وقتى اشک‌هاى جانسوز او را دیدم، وقتى ضجه‌هاى حسن و حسین را شنیدم، وقتى مو پریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و ام‌کلثوم را دیدم، دیگر تاب نیاوردم. نه من، که کائنات بی‌تاب شد و چیزى نمانده بود که من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;تنها یک چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه على بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو. على سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه‌ی تو، و زار زار می‌گریست. این اگر چه اوج بی‌تابى على بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و کائنات را استقرار داد. چه شبى بود دیشب!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;سنگینى بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظه حیات، بر پشت من سنگینى می‌کند. همچنان که این قهر بزرگوارانه تو، کمر تاریخ را می‌شکند فاطمه جان.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;از على خواستى که تو را شبانه دفن کند و مقبره‌ات را از چشم همگان مخفى بدارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;می‌خواستى به دشمنانت بگویى دود این آتش ظلمى که شما برافروخته‌اید، نه فقط به چشم شما، که به چشم همه تاریخ می‌رود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دُردانه خدا، محروم می‌ماند. چه سند مظلومیت جاودانه‌اى! و چه انتقام کریمانه‌اى!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;دل من به راستى خنک شد وقتى که صبح، دشمنان تو با چهل قبر مشابه در بقیع مواجه شدند و نتوانستند بفهمند که مدفن دختر پیامبر کجاست؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;من شاهد بودم که در زمان حیاتت آمدند براى دغلکارى و نیرنگ‌بازى، اما تو مجال ندادى و آنها باقىِ مکر و سیاست را گذاشته بودند براى بعد از وفات، و تو آن نقشه‌های شوم را هم نقش بر آب کردى.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;اما همیشه خشک و تر با هم می‌سوزند، مؤمنان و مریدان آینده تو نیز اشک حسرت خواهند ریخت، گم کرده عجیبی خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;چهل قبر مشابه! چهل قبر همسان! و انسان‌ها بعضى والِه و سرگشته، برخى متعجب و حیران، عده‌اى مغبون و شکست خورده، گروهى از خشم و غضب، کف به لب آورده و معدودى از خواب پریده و هشیار شده&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;آه یا فاطمه، تو کیستی که خدا فرمود اگر تو نبودی پیامبر و علی را هم نمی‌آفریدم!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;امروز داغ یتیمیِ سخت و سنگینی بر جانمان نشسته &amp;#8230; برایمان دعا کن مادرجان😔😭&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;🥀السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ الزَّهراءُ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ🥀&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;🖤هدیه به قلب داغدار امام زمان علیه‌السلام، صلوات🖤&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/گم-کرده-ای-عجیب&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/گم-کرده-ای-عجیب</link>
							</item>
				<item>
			<title>فدک</title>
						<description>&lt;p&gt;فدک مساحت اسلام است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر میان همهمه تاریخ&lt;br /&gt;در ازدحام داشت قدم می زد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک داستان تازه به چشمش خورد&lt;br /&gt;کز یک شکوه گم شده دم میزد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روزگار سلطنت هارون&lt;br /&gt;می خواند شرق خطبه به نام او&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می گفت غرب مدح و ثنایش را&lt;br /&gt;دنیا اگرچه بود به کام او&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همواره داشت واهمه از خورشید&lt;br /&gt;از نور او هر آینه می آشفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هارون که استعاره تاریکی ست&lt;br /&gt;در مجلسی به حضرت کاظـم گفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از یک عشیره ایم عموزاده&lt;br /&gt;دیگر از اختلاف مگو بس کن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گویا فدک شروع کدورت هاست&lt;br /&gt;لب تر کن و حدود مشخص کن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داغ امام مفترضه الطاعه&lt;br /&gt;انگار تازه گشت از این رخداد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بغداد را به هول و ولا انداخت&lt;br /&gt;وقتی بدون واهمه پاسخ داد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک گوشه اش شمال سمرقند است&lt;br /&gt;یک گوشه اش جنوب فلسطين است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک سوی آن خلیج یمن باشد&lt;br /&gt;آن سو خزر، حدود فدک این است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی فدک مساحت اسلام است&lt;br /&gt;رحمت بر او چه پاسخ سنگینی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هارون به خشم گفت که می‌خواهی&lt;br /&gt;برخیزم از سریر و تو بنشینی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این داستان تلاطم اندیشه&lt;br /&gt;این داستان جهان ظرافت بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی کسی که علت ایجاد است&lt;br /&gt;حرفش فدک نبود، خلافت بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شعر از مقدمه تا اینجا&lt;br /&gt;مانند رود، نیت دریا داشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلتنگ وصف فاطمـه بود انگار&lt;br /&gt;از ابتدا بهانه زهـرا داشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او فاطمه ست بر سر این دنیا&lt;br /&gt;منت گذاشت تا به وجود آید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او را بهانه کرد خدا می خواست&lt;br /&gt;توحید مادرانه فرود آید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توحید خطبه خواند و جهان برخاست&lt;br /&gt;آنجا به احترام سلام او&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن نبود خطبه، ولی قرآن&lt;br /&gt;تکبیر گفت بین کلام او&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی که خطبه خواند نفهمیدند&lt;br /&gt;زهرا علی ست یا که علی زهرا ست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیینه گرچه بشکند آیینه ست&lt;br /&gt;پهلو شکسته بود ولی زهراست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میراث فاطمه ست جهان یکسر&lt;br /&gt;از بحر تا به نهر که اوهام است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خطبه اش حدود مشخص کرد&lt;br /&gt;آری فدک مساحت اسلام است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر: سید حمید برقعی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/فدک-15&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/فدک-15</link>
							</item>
				<item>
			<title>عصای سفید</title>
						<description>&lt;p&gt;به نام خداوند بینایی‌بخش دیدگان و روشنایی‌بخش دل‌ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;💎روز جهانی عصای سفید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;💎از بینایی چشم تا بیداری وجدان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;💎روشندلان ارجمند و فرهیخته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;💠مرکز نیکوکاری فاطمه الزهرا سلام الله علیها خمینی شهر فرارسیدن روز جهانی عصای سفید را به شما بزرگواران صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می‌کنند و از درگاه خداوند متعال برایتان سلامتی و عزت و آرامش روزافزون مسئلت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عصای سفید نماد استقلال و اراده و حضور فعال روشندلان در جامعه است. این روز فرصتی برای پاسداشت توانمندی‌های شما عزیزان و یادآوری مسئولیت همگانی ما در فراهم کردن فرصت‌های برابر و حفظ کرامت همه انسان‌هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز جهانی عصای سفید ما را به تأملی عمیق‌تر درباره معنای بینایی فرامی‌خواند. گاهی چشم‌ها می‌بینند اما دل‌ها در برابر حقیقت و رنج انسان‌ها بی‌تفاوت می‌مانند. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«چشم‌ها نابینا نمی‌شوند بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست نابینا می‌شوند.»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این آیه یادآور مسئولیت انسان در برابر حقیقت و حقوق دیگران است. اگر رنجی را ببینیم و بی‌تفاوت بگذریم یا حقی نادیده گرفته شود و صدایمان خاموش بماند آیا به وظیفه انسانی و اخلاقی خود عمل کرده‌ایم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔷حجاب دانش‌آموزان مطالبه‌ای برای پاسداشت حق آموزش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جمهوری آذربایجان که اکثریت قاطع جمعیت آن مسلمان‌اند گزارش‌هایی درباره ممانعت از ورود برخی دختران محجبه به مدارس منتشر شده است. این موضوع نگرانی‌هایی درباره حق تحصیل و احترام به باورهای دینی دانش‌آموزان برانگیخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدرسه جایگاه علم‌آموزی و رشد استعدادهای نسل آینده است. شایسته نیست دختری که برای آموختن علم به مدرسه می‌رود به دلیل پوشش دینی خود با مانع تحصیل روبه‌رو شود. آیا نباید میان حق آموزش و احترام به باورهای دینی دانش‌آموزان راهی منصفانه و شایسته جست‌وجو کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔷از مسئولان محترم جمهوری اسلامی ایران درخواست دارم در صورت تأیید گزارش‌های منتشرشده درباره ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس جمهوری آذربایجان اعتراض و نگرانی خود را از مسیرهای رسمی و دیپلماتیک اعلام کنند و برای رفع این محدودیت‌ها و صیانت از حق تحصیل دانش‌آموزان پیگیری لازم را به عمل آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔷عفاف و مسئولیت اجتماعی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جامعه خودمان نیز پاسداری از حیا و عفاف وجلوگیری از بی بند وباری افراطی و تقویت ارزش‌های اخلاقی مسئولیتی همگانی است. این مسئولیت باید با حکمت و اخلاق و حفظ کرامت انسان‌ها طبق قران دنبال شود. نه می‌توان به نام حفظ ارزش‌ها حرمت افراد را نادیده گرفت و نه شایسته است در برابر آسیب‌های فرهنگی و اخلاقی بی‌تفاوت ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔷پرسشی اساسی پیش روی وجدان ماست:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; اگر حضرت ولی‌عصر امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف ظهور کنند و از ما بپرسند برای دفاع از قرآن و عفاف و حمایت از مظلومان چه کرده‌اید چه پاسخی خواهیم داشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; آیا در حد توان خود برای دفاع از حق و اصلاح جامعه کوشیده‌ایم یا تنها نظاره‌گر حوادث بوده‌ایم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔷روز جهانی عصای سفید به ما می‌آموزد که جامعه روشن تنها جامعه‌ای نیست که چشم‌ها در آن بینا باشند جامعه روشن جامعه‌ای است که دل‌ها در آن بیدارند و انسان‌ها در برابر حقوق و کرامت یکدیگر احساس مسئولیت می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با آرزوی جامعه‌ای سرشار از عدالت و آگاهی و ایمان و با ادای احترام به همه روشندلان عزیز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/عصای-سفید-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/عصای-سفید-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>شعر روان وآشنا</title>
						<description>&lt;p&gt;پیش از اینها فکر می کردم خدا&lt;br /&gt;خانه ای دارد کنار ابر ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثل قصر پادشاه قصه ها&lt;br /&gt;خشتی از الماس، خشتی از طلا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایه های برجش از عاج و بلور&lt;br /&gt;بر سر تختی نشسته با غرور&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماه برق کوچکی از تاج او&lt;br /&gt;هر ستاره پولکی از تاج او&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطلس پیراهن او آسمان&lt;br /&gt;نقش  روی دامن او  کهکشان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رعد و برق شب طنین خنده اش&lt;br /&gt;سیل و طوفان نعره ی توفنده اش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دکمه ی پیراهن او، آفتاب&lt;br /&gt;برق تیر و خنجر او، ماهتاب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ کس از جای او آگاه نیست&lt;br /&gt;هیچ کس را در حضورش راه نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از اینها خاطرم دلگیر  بود&lt;br /&gt;از خدا  در ذهنم این تصویربود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن خدا بی رحم بود و خشمگین&lt;br /&gt;خانه اش در آسمان دور از زمین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بود، اما در میان ما نبود&lt;br /&gt;مهربان و ساده و زیبا نبود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دل او دوستی جایی نداشت&lt;br /&gt;مهربانی هیچ معنایی نداشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8230; هر چه می پرسیدم از خود از خدا&lt;br /&gt;از زمین از آسمان از ابرها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زود  می گفتند: این کار خداست&lt;br /&gt;پرس و جو از کار او کاری خطاست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر چه می پرسی جوابش آتش است&lt;br /&gt;آب اگر خوردی جوابش آتش است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا ببندی چشم کورت می کند&lt;br /&gt;تا شدی نزدیک دورت می کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کج گشودی دست، سنگت می کند&lt;br /&gt;کج نهادی پای  لنگت می کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا خطا کردی عذابت می دهد&lt;br /&gt;در میان آتش آبت می کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با همین قصه دلم مشغول بود&lt;br /&gt;خواب هایم خواب  دیو و غول  بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواب می دیدم که غرق آتشم&lt;br /&gt;در دهان شعله های سرکشم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دهان اژدهایی خشمگین&lt;br /&gt;بر سرم باران گرز آتشین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محو می شد نعره هایم بی صدا&lt;br /&gt;در طنین خنده ی خشم خدا&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیت من در نماز و در دعا&lt;br /&gt;ترس بود و وحشت از خشم خدا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر چه می کردم همه از ترس بود&lt;br /&gt;مثل از بر کردن یک درس بود ..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مثل تمرین  حساب و هندسه&lt;br /&gt;مثل تنبیه مدیر مدرسه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تلخ، مثل خنده ای بی حوصله&lt;br /&gt;سخت، مثل حل صد ها مسئله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثل تکلیف ریاضی سخت بود&lt;br /&gt;مثل صرف فعل ماضی سخت بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا که یک شب دست در دست پدر&lt;br /&gt;راه افتادم به قصد یک سفر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در میان راه، در یک روستا&lt;br /&gt;خانه ای دیدیم، خوب و آشنا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زود  پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟&lt;br /&gt;گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند&lt;br /&gt;گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با وضویی دست و رویی تازه کرد&lt;br /&gt;با دل خود، گفتگویی تازه کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتمش پس آن خدای خشمگین&lt;br /&gt;خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت :آری خانه ی او بی ریاست&lt;br /&gt;فرش هایش از گلیم و بوریاست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهربان و ساده و بی کینه است&lt;br /&gt;مثل نوری در دل آیینه است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عادت او نیست خشم و دشمنی&lt;br /&gt;نام  او نور و نشانش روشنی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خشم، نامی از نشانی های اوست&lt;br /&gt;حالتی از مهربانی های اوست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قهر او از آشتی شیرین تر است&lt;br /&gt;مثل قهر مهربان مادر است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستی را دوست معنی می دهد&lt;br /&gt;قهر هم با دوست معنی می دهد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ کس با دشمن خود قهر نیست&lt;br /&gt;قهر او هم یک نشان از دوستی است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تازه فهمیدم خدایم این خداست&lt;br /&gt;این خدای مهربان و آشناست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستی از من به من نزدیک تر&lt;br /&gt;از رگ گردن به من نزدیک تر!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن خدای پیش از این را باد برد&lt;br /&gt;نام او راهم دلم از یاد برد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن خدا مثل خیال و خواب بود&lt;br /&gt;چون حبابی نقش روی آب بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توانم بعد از این با این خدا&lt;br /&gt;دوست باشم دوست، پاک و بی ریا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان با این خدا پرواز کرد&lt;br /&gt;سفره ی دل را برایش باز کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان در باره ی گل حرف زد&lt;br /&gt;صاف و ساده مثل بلبل حرف زد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چکه چکه  مثل باران  راز گفت&lt;br /&gt;با دو قطره صد هزاران  راز گفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان  با او صمیمی حرف زد&lt;br /&gt;مثل یاران قدیمی حرف زد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان تصنیفی از پرواز خواند&lt;br /&gt;با الفبای سکوت آواز خواند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان مثل علف ها حرف زد&lt;br /&gt;با زبانی بی الفبا حرف زد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می توان در باره ی هر چیز گفت&lt;br /&gt;می توان شعری خیال انگیز گفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثل این شعر روان و آشنا:&lt;br /&gt;پیش از اینها فکر می کردم خدا &amp;#8230;&lt;br /&gt;مرحوم قیصر امین پور&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/شعر-روان-وآشنا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/شعر-روان-وآشنا</link>
							</item>
				<item>
			<title>یک دقیقه مطالعه</title>
						<description>&lt;p&gt;لطفا &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با هرکسی صحبت نکنید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره بيمارى هاى خود با هر كسی صحبت نكنيد.&lt;br /&gt;سطح انرژی برخی به گونه ایست که امواج منفی شان سنگین تر از مثبت های وجودشان است و ناخواسته در شرایطی که هستید حس بیماری را در وجود شما دو چندان القا می کنند.&lt;br /&gt;لذا هر چه بیشتر در مورد یک بیماری صحبت کنید، حتی اگر یک سرماخوردگی ساده باشد، حالتان بدتر می شود!!&lt;br /&gt;یادتان باشد صحبت کردن در مورد ناخوشی ها، مانند کود ریختن پای علف است!&lt;br /&gt;هر آنچه &amp;#8221; انجام دهید&quot;، &lt;br /&gt;به هر چه&amp;#8221; فکر کنید&quot;، &lt;br /&gt;کائنات در همان راستا برایتان بیشترین امواج را جذب می کند.&lt;br /&gt;خودتان هوای خودتان را داشته باشید و این را همیشه به خاطر داشته باشید که شما برای حالِ خوب داشتن، جز به خودتان به هیچکس نیازی ندارید&amp;#8230;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;   &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/یک-دقیقه-مطالعه-47&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/یک-دقیقه-مطالعه-47</link>
							</item>
				<item>
			<title>آیا میدانید</title>
						<description>&lt;p&gt;آیا میدانید ۳&lt;br /&gt; اگه تمام هفته فقط منتظری به تعطیلات برسی،&lt;br /&gt;شاید مسئله فقط خستگی نباشه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا حالا شده وقتی هنوز کار شروع نشده،&lt;br /&gt;منتظر باشی ساعت‌کاری تموم بشه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و تمام هفته رو فقط با این فکر بگذرونی که:&lt;br /&gt;کی تعطیل می‌شه؟&lt;br /&gt;کی می‌تونم استراحت کنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر این حالت مدام تکرار می‌شه، &lt;br /&gt;شاید بد نباشه کمی جدی‌تر بهش نگاه کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; فرسودگی شغلی چه شکلیه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرسودگی فقط «خسته بودن» نیست&amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ممکنه خودش رو با این نشونه‌ها نشون بده:&lt;br /&gt; خواب‌آلودگی و بی‌انرژی بودن در طول روز&lt;br /&gt; خستگی حتی بعد از استراحت&lt;br /&gt; بی‌علاقگی نسبت به کاری که قبلاً برات مهم بوده&lt;br /&gt; شمردن ساعت‌ها تا پایان کار&lt;br /&gt;وابسته شدن حال خوبت به تعطیلات&lt;br /&gt; احساس اینکه «دیگه نمی‌کشم»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; اما یک نکته مهم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواب‌آلودگی روزانه لزوماً به معنی فرسودگی شغلی نیست!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کم‌خوابی، خواب بی‌کیفیت، استرس، سبک زندگی و بعضی عوامل جسمی هم می‌تونن باعثش بشن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس به‌جای اینکه سریع به خودت برچسب بزنی، اول ببین دقیقاً چه چیزی داره انرژی‌ات رو می‌گیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; یک تمرین کوچک برای امروز:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امشب ۳ چیز رو برای خودت بنویس:&lt;br /&gt;۱) بیشتر از چی خسته‌ام؟۲) چه چیزی در کارم بیشترین انرژی رو ازم می‌گیره ۳)چه تغییری، حتی کوچک، می‌تونه این هفته رو برایم قابل‌تحمل‌تر کنه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرار نیست یک‌شبه همه‌چیز رو تغییر بدی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی اولین قدم برای بیرون آمدن از فرسودگی، فهمیدنِ دقیقِ چیزیه که داره خسته‌مون می‌کنه.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/آیا-میدانید-50&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/آیا-میدانید-50</link>
							</item>
				<item>
			<title>طرحواره</title>
						<description>&lt;p&gt;آیا میدانید ۲&lt;br /&gt; طرحواره ایثار چیه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی انقدر حواست به نیازها و خواسته‌های بقیه باشه&lt;br /&gt;که خودت رو بذاری آخرِ صف! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه سعی کنی حال بقیه خوب باشه،&lt;br /&gt;حتی اگه خودت خسته باشی یا چیزی بخوای،&lt;br /&gt;باز هم از خودت بگذری تا نیازهای اون‌ها رو&lt;br /&gt;برآورده کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کم‌کم این الگو اون‌قدر تکرار می‌شه که&lt;br /&gt;ممکنه دیگه حتی ندونی&lt;br /&gt;خودت واقعاً چی می‌خوای و به چی نیاز داری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کجا بشناسیمش؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر معمولاً:&lt;br /&gt;- «نه» گفتن برات سخته&amp;#8230;&lt;br /&gt;-از ناراحت شدن دیگران احساس گناه می‌کنی.&lt;br /&gt;_ حتی وقتی خسته‌ای، باز هم خودت رو موظف&lt;br /&gt;به کمک می‌دونی.&lt;br /&gt; و خواسته‌های خودت رو مدام عقب می‌ندازی&amp;#8230;&lt;br /&gt;ممکنه این الگو در روابطت پررنگ باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما یک تفاوت مهم&lt;br /&gt;ایثار و مهربانی به خودی خود مشکل نیستن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشکل از جایی شروع می‌شه که:&lt;br /&gt;کمک کردن به دیگران، به قیمت آسیب زدن به خودت تموم بشه.&lt;br /&gt;وقتی «بله» گفتنت از روی انتخاب نباشه،&lt;br /&gt;بلکه از ترس، عذاب وجدان یا ترس از ناراحت شدن دیگران باشه.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/طرحواره-4&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/طرحواره-4</link>
							</item>
				<item>
			<title>آیا میدانید</title>
						<description>&lt;p&gt;آیا میدانید &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; شوخی، از کجا به بی‌احترامی تبدیل می‌شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; شوخی می‌تواند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای رابطه‌ها را صمیمی‌تر کند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خستگی را کاهش دهد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و لبخند به لب دیگران بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما هر سخن خنده‌داری،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لزوماً شوخیِ سالم نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی ظاهر کسی را دستمایه خنده می‌کنیم؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی لهجه، شغل، خانواده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا یکی از ویژگی‌های شخصی او را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگران می‌خندند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما شاید همان لحظه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی در سکوت تحقیر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد هم می‌گوییم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«فقط شوخی کردم!»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آیا شوخی بودن یک سخن،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رنجی را که ایجاد کرده است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بین می‌برد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; مرز شوخی و بی‌احترامی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقط نیت گوینده نیست؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس، شخصیت و حرمت شنونده نیز اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر خنده یک جمع،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به قیمت کوچک شدن یک نفر تمام شود،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر نمی‌توان آن را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صرفاً یک شوخی ساده دانست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شوخیِ سالم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی را خجالت‌زده نمی‌کند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راز یا ضعف او را آشکار نمی‌سازد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و برای خنداندن دیگران،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرمت انسانی را نادیده نمی‌گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; فرهنگ احترام،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقط در سخنان رسمی دیده نمی‌شود؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همان لحظه‌ای آشکار می‌شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که می‌توانیم کسی را وسیله خنده کنیم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما انتخاب می‌کنیم حرمتش را نگه داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک سوال:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا پیش از شوخی با دیگران،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به اندازه خنده خودمان،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به احساس آن‌ها هم فکر می‌کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://1351sadegh.kowsarblog.ir/آیا-میدانید-49&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://1351sadegh.kowsarblog.ir/آیا-میدانید-49</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
