انتظار
منتظر لحظه ظاهر شدنت هستم وبه شوق آن لحظه شیرین خانه دل را هرروز آب وجارو می کنم وقتی که بیایید به انتظارهایی که کشیدهایم افتخار خواهیم کرد
اللهم عجل لولیک الفرج
منتظر لحظه ظاهر شدنت هستم وبه شوق آن لحظه شیرین خانه دل را هرروز آب وجارو می کنم وقتی که بیایید به انتظارهایی که کشیدهایم افتخار خواهیم کرد
اللهم عجل لولیک الفرج
💠گمکردهای عجیب
آن شب که على تو را غسل میداد وقتى اشکهاى جانسوز او را دیدم، وقتى ضجههاى حسن و حسین را شنیدم، وقتى مو پریشان کردن و صورت خراشیدن زینب و امکلثوم را دیدم، دیگر تاب نیاوردم. نه من، که کائنات بیتاب شد و چیزى نمانده بود که من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و کائنات سقوط کند.
تنها یک چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تکیه على بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو. على سرش را گذاشته بود بر دیوار خانهی تو، و زار زار میگریست. این اگر چه اوج بیتابى على بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و کائنات را استقرار داد. چه شبى بود دیشب!
سنگینى بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظه حیات، بر پشت من سنگینى میکند. همچنان که این قهر بزرگوارانه تو، کمر تاریخ را میشکند فاطمه جان.
از على خواستى که تو را شبانه دفن کند و مقبرهات را از چشم همگان مخفى بدارد.
میخواستى به دشمنانت بگویى دود این آتش ظلمى که شما برافروختهاید، نه فقط به چشم شما، که به چشم همه تاریخ میرود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دُردانه خدا، محروم میماند. چه سند مظلومیت جاودانهاى! و چه انتقام کریمانهاى!
دل من به راستى خنک شد وقتى که صبح، دشمنان تو با چهل قبر مشابه در بقیع مواجه شدند و نتوانستند بفهمند که مدفن دختر پیامبر کجاست؟!
من شاهد بودم که در زمان حیاتت آمدند براى دغلکارى و نیرنگبازى، اما تو مجال ندادى و آنها باقىِ مکر و سیاست را گذاشته بودند براى بعد از وفات، و تو آن نقشههای شوم را هم نقش بر آب کردى.
اما همیشه خشک و تر با هم میسوزند، مؤمنان و مریدان آینده تو نیز اشک حسرت خواهند ریخت، گم کرده عجیبی خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت.
چهل قبر مشابه! چهل قبر همسان! و انسانها بعضى والِه و سرگشته، برخى متعجب و حیران، عدهاى مغبون و شکست خورده، گروهى از خشم و غضب، کف به لب آورده و معدودى از خواب پریده و هشیار شده…
آه یا فاطمه، تو کیستی که خدا فرمود اگر تو نبودی پیامبر و علی را هم نمیآفریدم!
امروز داغ یتیمیِ سخت و سنگینی بر جانمان نشسته … برایمان دعا کن مادرجان😔😭
🥀السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ الزَّهراءُ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ🥀
🖤هدیه به قلب داغدار امام زمان علیهالسلام، صلوات🖤
فدک مساحت اسلام است
شاعر میان همهمه تاریخ
در ازدحام داشت قدم می زد
یک داستان تازه به چشمش خورد
کز یک شکوه گم شده دم میزد
در روزگار سلطنت هارون
می خواند شرق خطبه به نام او
می گفت غرب مدح و ثنایش را
دنیا اگرچه بود به کام او
همواره داشت واهمه از خورشید
از نور او هر آینه می آشفت
هارون که استعاره تاریکی ست
در مجلسی به حضرت کاظـم گفت
از یک عشیره ایم عموزاده
دیگر از اختلاف مگو بس کن
گویا فدک شروع کدورت هاست
لب تر کن و حدود مشخص کن
داغ امام مفترضه الطاعه
انگار تازه گشت از این رخداد
بغداد را به هول و ولا انداخت
وقتی بدون واهمه پاسخ داد
یک گوشه اش شمال سمرقند است
یک گوشه اش جنوب فلسطين است
یک سوی آن خلیج یمن باشد
آن سو خزر، حدود فدک این است
یعنی فدک مساحت اسلام است
رحمت بر او چه پاسخ سنگینی
هارون به خشم گفت که میخواهی
برخیزم از سریر و تو بنشینی؟
این داستان تلاطم اندیشه
این داستان جهان ظرافت بود
یعنی کسی که علت ایجاد است
حرفش فدک نبود، خلافت بود
این شعر از مقدمه تا اینجا
مانند رود، نیت دریا داشت
دلتنگ وصف فاطمـه بود انگار
از ابتدا بهانه زهـرا داشت
او فاطمه ست بر سر این دنیا
منت گذاشت تا به وجود آید
او را بهانه کرد خدا می خواست
توحید مادرانه فرود آید
توحید خطبه خواند و جهان برخاست
آنجا به احترام سلام او
قرآن نبود خطبه، ولی قرآن
تکبیر گفت بین کلام او
وقتی که خطبه خواند نفهمیدند
زهرا علی ست یا که علی زهرا ست
آیینه گرچه بشکند آیینه ست
پهلو شکسته بود ولی زهراست
میراث فاطمه ست جهان یکسر
از بحر تا به نهر که اوهام است
در خطبه اش حدود مشخص کرد
آری فدک مساحت اسلام است
شاعر: سید حمید برقعی
به نام خداوند بیناییبخش دیدگان و روشناییبخش دلها
💎روز جهانی عصای سفید
💎از بینایی چشم تا بیداری وجدان
💎روشندلان ارجمند و فرهیخته
💠مرکز نیکوکاری فاطمه الزهرا سلام الله علیها خمینی شهر فرارسیدن روز جهانی عصای سفید را به شما بزرگواران صمیمانه تبریک و تهنیت عرض میکنند و از درگاه خداوند متعال برایتان سلامتی و عزت و آرامش روزافزون مسئلت دارند.
عصای سفید نماد استقلال و اراده و حضور فعال روشندلان در جامعه است. این روز فرصتی برای پاسداشت توانمندیهای شما عزیزان و یادآوری مسئولیت همگانی ما در فراهم کردن فرصتهای برابر و حفظ کرامت همه انسانهاست.
روز جهانی عصای سفید ما را به تأملی عمیقتر درباره معنای بینایی فرامیخواند. گاهی چشمها میبینند اما دلها در برابر حقیقت و رنج انسانها بیتفاوت میمانند. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
«چشمها نابینا نمیشوند بلکه دلهایی که در سینههاست نابینا میشوند.»
این آیه یادآور مسئولیت انسان در برابر حقیقت و حقوق دیگران است. اگر رنجی را ببینیم و بیتفاوت بگذریم یا حقی نادیده گرفته شود و صدایمان خاموش بماند آیا به وظیفه انسانی و اخلاقی خود عمل کردهایم؟
🔷حجاب دانشآموزان مطالبهای برای پاسداشت حق آموزش
در جمهوری آذربایجان که اکثریت قاطع جمعیت آن مسلماناند گزارشهایی درباره ممانعت از ورود برخی دختران محجبه به مدارس منتشر شده است. این موضوع نگرانیهایی درباره حق تحصیل و احترام به باورهای دینی دانشآموزان برانگیخته است.
مدرسه جایگاه علمآموزی و رشد استعدادهای نسل آینده است. شایسته نیست دختری که برای آموختن علم به مدرسه میرود به دلیل پوشش دینی خود با مانع تحصیل روبهرو شود. آیا نباید میان حق آموزش و احترام به باورهای دینی دانشآموزان راهی منصفانه و شایسته جستوجو کرد؟
🔷از مسئولان محترم جمهوری اسلامی ایران درخواست دارم در صورت تأیید گزارشهای منتشرشده درباره ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس جمهوری آذربایجان اعتراض و نگرانی خود را از مسیرهای رسمی و دیپلماتیک اعلام کنند و برای رفع این محدودیتها و صیانت از حق تحصیل دانشآموزان پیگیری لازم را به عمل آورند.
🔷عفاف و مسئولیت اجتماعی
در جامعه خودمان نیز پاسداری از حیا و عفاف وجلوگیری از بی بند وباری افراطی و تقویت ارزشهای اخلاقی مسئولیتی همگانی است. این مسئولیت باید با حکمت و اخلاق و حفظ کرامت انسانها طبق قران دنبال شود. نه میتوان به نام حفظ ارزشها حرمت افراد را نادیده گرفت و نه شایسته است در برابر آسیبهای فرهنگی و اخلاقی بیتفاوت ماند.
🔷پرسشی اساسی پیش روی وجدان ماست:
اگر حضرت ولیعصر امام مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف ظهور کنند و از ما بپرسند برای دفاع از قرآن و عفاف و حمایت از مظلومان چه کردهاید چه پاسخی خواهیم داشت؟
آیا در حد توان خود برای دفاع از حق و اصلاح جامعه کوشیدهایم یا تنها نظارهگر حوادث بودهایم؟
🔷روز جهانی عصای سفید به ما میآموزد که جامعه روشن تنها جامعهای نیست که چشمها در آن بینا باشند جامعه روشن جامعهای است که دلها در آن بیدارند و انسانها در برابر حقوق و کرامت یکدیگر احساس مسئولیت میکنند.
با آرزوی جامعهای سرشار از عدالت و آگاهی و ایمان و با ادای احترام به همه روشندلان عزیز
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
… هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا…
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!
گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا …
مرحوم قیصر امین پور
لطفا
با هرکسی صحبت نکنید
درباره بيمارى هاى خود با هر كسی صحبت نكنيد.
سطح انرژی برخی به گونه ایست که امواج منفی شان سنگین تر از مثبت های وجودشان است و ناخواسته در شرایطی که هستید حس بیماری را در وجود شما دو چندان القا می کنند.
لذا هر چه بیشتر در مورد یک بیماری صحبت کنید، حتی اگر یک سرماخوردگی ساده باشد، حالتان بدتر می شود!!
یادتان باشد صحبت کردن در مورد ناخوشی ها، مانند کود ریختن پای علف است!
هر آنچه ” انجام دهید"،
به هر چه” فکر کنید"،
کائنات در همان راستا برایتان بیشترین امواج را جذب می کند.
خودتان هوای خودتان را داشته باشید و این را همیشه به خاطر داشته باشید که شما برای حالِ خوب داشتن، جز به خودتان به هیچکس نیازی ندارید…!